روزبارانی.... اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم ، چتر نداشتیم ! خندیدیم ... دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم !دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی ، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم !سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو جامعا خیس بود ! و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوریچتر را جامع بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من جامعا خیس شد !و ... و ... و ...چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه
برچسب:
نویسنده: پندار خوشنام
زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی... زن کــــــــه بــــــاشـــــــی گاهی کم می آوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت می آورد !و شانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را به همراه دارد.دست خودت نیستزن که باشیگاهی دوست داری ، تکیه بدهی... پناه ببری... ضعیف باشی...زن که باشی گاهی میزنی زیر گریهکه دلش بلرزد و صدایت کند:بانو....زن که باشیگاهی رهایش می کنی و پشت سرش آب می ریزی و قناعت می کنی به رویای حضورشبه این امید که او خوشبخت باشد. زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی. میتوانی
برچسب:
نویسنده: پندار خوشنام
خاطره ها..... تقدیم به همه دختران سرزمینم......... تقدیم به همه دختران سرزمینم که کمتر به خاطر «خودشان» و «بودنشان» تحسین شده اند. کسانی که حتی وقتی خواستیم تحسینشان کنیم گفتیم: «میتوانند مادران خوبی باشند و جامعه ی روز بعد را بسازند» و فراموش کردیم که جامعه ی در زمان حاضر نیز، با اشک ها و لبخندهای آنها ساخته میشود…: وقتی برای کودکی که در فیلم مُرد، گریست، گفتیم گریه اش دخترانه است. وقتی با ساده ترین اتفاق، از ته دل خندید، گفتیم رفتارش دخترانه است. وقتی با کلمات زندگی کرد و رویا پر
برچسب:
نویسنده: پندار خوشنام